وی از خلفای نجم الدین, کبری است بعد از تحصیل و تکمیل علوم به خدمت شیخ آمد و تربیت یافت. در اوایل که وی را به خلوت می نشاند در اربعین دوم به در خلوت وی آمد و انگشت مبارک بر در خلوت وی زد و آواز داد که
ای #سیف_ الدین,.!
منم عاشق مرا غم سازوار است /
تو معشوقی ترا با غم چه کار است..
برخیز و بیرون آی.!
آنگاه دست وی را بگرفت و از خلوت بیرون آورد و به طرف #بخارا. روانه گردانید.
وقتی برای #شیخ_نجم_ الدین,. از ختای کنیزکی آورده بودند، شب زفاف با اصحاب گفته است که، ما امشب به لذتی مشروعه اشتغال خواهیم کرد.
شما نیز در موافقت ترک ریاضت کنید و به فراغت و آسودگی به سر برید.!
چون حضرت شیخ این بگفت، شیخ سیف الدین, آن شب ابریقی بزرگ پر آب کرد و بر در خلوت شیخ بیستاد.
چون وقت صبح شیخ بیرون آمد، وی را دید گفت: نه ما گفته بودیم که امشب به لذت و حضور خود مشغول باشید، چرا خود را به این ریاضت در رنج انداختی؟
گفت شما فرمودید که هر کس به لذت و حضور خود مشغول شود، مرا هیچ لذت ورای آن نیست که بر آستانه حضرت شیخ به خدمت بایستم.
شیخ فرمود: بشارت باد ترا که سلطانان در رکاب تو بدوند.
روزی یکی از سلاطین به زیارت شیخ سیف الدین, باخرزی, آمد و در وقت بازگشتن از شیخ درخواست که اسبی نذر شیخ کرده ام التماس می نمایم که شیخ قدم رنجه فرمایند تا با دست خود سوار کنم. شیخ سیف الدین التماس وی را مبذول داشت به در خانقاه آمد. پادشاه رکابش بگرفت تا سوار شد. اسب سرکشی کرد و عنان در ربود، قریب به پنجاه گام در رکاب شیخ بدوید.
شیخ با پادشاه گفت: حکمت در سرکشی این اسب آن بود که ما شبی در خدمت شیخ الاسلام، #شیخ_نجم_الدین. بودیم ما را بشارت داد که پادشاهان در رکاب تو بدوند. اکنون این مصدق شیخ شد..
ومن کلماته القدسیه هذه #الرباعیات.
هر شب به مثال پاسبان کویت /
می گردم گرد آستان کویت /
باشد که بر آید ای صنم روز حساب /
نامم ز جریده سگان کویت /
هر چند گهی ز عشق بیگانه شوم /
با عافیت آشنا و همخانه شوم /
ناگاه پریرخی به من برگذرد /
برگردم از آن حدیث و دیوانه شوم..
روزی #شیخ_سیف_الدین. به جنازه درویشی حاضر شد. گفتند شیخا تلقین فرمایید.
پیش روی میت آمد و این #رباعی. فرمود :
گــر من گـنه جمله جهان کـردستم /
لطـف تو امید است که گیــرد دستـم /
گفتـی که به وقـت عجـز دستش گیـرم /
عـاجزتر از ایـن مخــواه کــاکنون هسـتـم..
توفی قدس سره فی سنه ثمان و خمسین و ستامئه و قبر وی در بخارا است..
منبع:
#نفـحات_الانس.
من حضرات القُدس
#نورالدین_عبدالرحمان_جامی.
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحپور