خرید بک لینک

باخرزِ کهن، صدای مانده در خاک....

«تا فراق تو منِ دلشده را پیش آمد

باخرز کهن

به صد اندوهِ غم و درد و بلا پیش آمد…»

گر دهد دست که روزی به وصال تو رسم

با تو گویم که مرا بی تو چها پیش آمد..

شاعر خواجه علاءالدین علی صانعی...

منبع... تذکرة مجالس النفایس علیشیر نوایی

در منطقه تاریخی رِزه..

قبرستان تاریخی #شاهزاده_قاسم.

در شهر مشهد ریزه..

سنگی خاموش روایتگر شاعری است

که فراق را زیست

و وصال را به شعر سپرد؛

خواجه علاءالدین علی صانعی باخرزی

از نام‌های بلندِ #باخرز_کهن. و #رزه.

او می‌دانست

راه عشق بی‌رنج نمی‌شود

و آدمی،

هر قدر هم مقیمِ حرم باشد،

سرانجام رهسپارِ خاک است:

«گر به کعبه ز مقیمانِ حرم خواهی شد

عاقبت قافله‌سالارِ عدم خواهی شد»

اینجا، شعر به سنگ رسیده

تا یادمان بیاورد

غرور نپاییدنی‌ست

و فراق، آغازِ فهم است....

در گذرِ مرز و تاریخ

با کانال #طی_باد....

https://telegram.me/taybad054

برچسب: نویسنده: ساناز صالح‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:12

صفحه بندی