کافی است قریبِ یکصد کیلومتر، جاده ترانزیتیِ پُر خطری را که البته بتدریج در حال بهبود و بازسازی است در مسیرِ جنوبِ شرقی شهرِ #مشهد. و به سمت مرزِ #افغانستان. طی کنید تا پس از گذر از شهر فریمان، وارد بزرگترین حوزه انتخابیه استان در بین حوزه هایی که فقط یک نماینده در مجلس شورای اسلامی دارند، بشوید.!
منطقه ای با بادهای سخت و هرزه که دشت ها را تا آن سوی کویر در می نوردند و جز غبارِ هر روزه، بهره دیگری از آن حاصل نمی شود و آب و هوایی برّی و نیمه بیابانی که گر چه به برکت آب های زیرزمینی، هنوز سفره سبزِ کشاورزی اش رونق دارد اما طبیعتِ به ظاهر کویری اش اندک اندک تا عمقِ خاک می خزد تا تهدیدی همیشگی و پنهان برای زراعتِ این سرزمین باشد.
اما آسمانش در تهیدستیِ ابرهای بارانی اش، هنوز پُرستاره است تا همچنان چشمهای بیدارِ مردان و زنانی را میزبانی کند که جز این آسمان، هیچ مَفّر دیگری برای خلوت هایشان ندارند و شاید همین شب زنده داری های ذهنِ کنجکاو و نگاهِ پرسه زن است که روحِ این اهالی را آغشته به قریحه شعر و موسیقی کرده و از میان شان نام های ماندگاری را پرورش داده که جز به بلوغ و تعالی نمی اندیشیدند و همچون بذرِ یک درخت، مقصودی جز آسمان و نور نداشته اند. نام هایی که گذشته این دیار را درخشان و همچنان آینده را نیز آبستنِ شکوفایی و رشد کرده اند. انگار آسمانِ این سرزمین است که قابله استعداد های ناب از زاهدانِ روح زمانه است و جز در پناه این پیوندِ کیهانی، نمی توان به فردای این آب و خاک امیدوار بود.
بنا به شواهدِ کشف شده توسط پژوهشگرانِ باستان شناس نظیرِ #گونتر_کوربل. در سال 1974 میلادی قدمتِ سکونت و فعالیتِ انسانی در #1. و باخرز به هزاره سومِ پیش از میلاد باز می گردد و در طول تاریخ، همواره به عنوان قلمرویی آباد، پذیرای جمعیت های بسیاری از اقوام، تیره ها و طوایفِ مختلف بوده است و نیز به دلیل قرار گرفتن در شاهراهِ تجاریِ قدیم که #نیشابور. را به #هرات. و نیز #قهستان. را به سرخس وصل می کرده، از رونقِ اقتصادی و اعتبارِ تجاریِ مطلوبی برخوردار بوده است.
گر چه همین آبادانی نیز هر از گاهی به وسوسه تجاوز و غارتش بدست اقوام و طوایف بیگانه و مهاجم دامن می زده اما به هر تقدیر #تايباد. و #باخرز. هنوز هم بر ویرانه های تمدنِ پیرشان پا برجا مانده اند و در زیر آفتابی که یگانه شاهدِ این تاریخِ زخم آلود است
همچنان نفس می کشند..
روحِ مردمان این خطه، به شهادتِ تمام آنانی که چند صباحی میهمانِ این آب و خاک بوده اند، به لطافتِ حریرِ سپیدی است که مردان محلی شان بر سر می پیچند و سادگی و صفای باطن شان به زلالیِ آسمانِ آبیِ کویرشان است. میهمان نوازی و غریب پذیری شان گاه فراتر از تبارگرایی و قوم خواهی شان می رود و وابستگی شان به خاک و دام، آنان را درستکار تر از آن تربیت کرده که مبادا بهانه ای به دست آسمان و قهرِ قحطی بارش دهند..
آنان فرزندانِ عرفان نامداری چون حضرت #مولانا_زین_الدین_ابوبکر_تایبادی. #سیف_الدین_باخرزی.
#شاهزاده_قاسم.
#شیخ_عبدالله. #استاد_امام_علی_تایبادی.
و ده ها شخصیت علمی و مذهبی دیگر، در سلول هایشان رسوب کرده است و از این رو هنوز برای پرورشِ استعداد های درخشان و تقدیم چهره های ماندگار به تاریخ این سرزمین توان و قدرتِ لازم را دارند و گر چه سکوتِ ریشه های منزوی شان، هنوز هم سنگین تر از هیاهوی حضورشان است، اما هیچگاه هرگز آنقدر تهیدست و عقیم نبوده که نامی پرآوازه برای سرزمین شان نداشته باشند و چهره هایی نامدار، هنوز هم در کنجِ خلوتی عارفانه و گوشه های خاموشِ تنهایی شان زندگی می کنند و بی هیچ ادعایی بخشی از روشناییِ تاریخ و هویتِ فرهنگیِ این منطقه می شوند تا باور کنیم که ریشه های این کویر هنوز زنده است و در محرومیت قرون متمادی اش به غنایی باطنی دست یافته است...
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحپور