روزم همه در فکر امید رخ ماه
شب بی رخ ماه برسرم دودسیاه
یک عمرگرفتارچنین روز وشبی
ظلم است بخدا اگر نویسند گناه..
و این دل یک شاعر است به پهنای همه غمهای روزگار و به وسعت هر چه عشق است :
در این قسمت سروده ای از استاد تقدیم دوستداران ادب و عرفان می گردد.
بیا در میکده سر کش شراب شادمانی را
که در پیرانه سر ، یاد آردت عهد جوانی را
بیا از باده ی رنگین ، دماغ جان معطر کن
که از چنگال جهل،اینجا بیاسایی زمانی را
سکندر را اگر بر ساحت میخانه ره بودی
به دل هرگز نکردی یاد ، آب زندگانی را
زپیر میکده آموز، اسرار اناالحق را
رموز عالم مستی ، طریق جانفشانی را
به سرّ می نبرده پی سر هر سست پیمانی
پیاله خورده ای داند مگر ،رمز معانی را
نوای سِحر داوودی به هر نایی نمی گنجد
به هر مرغی نبخشیدند نای نغمه خوانی را
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:32  توسط zakarea Ali mirzaie |