
اگر روزی از من بپرسند، خانهات کجاست؟ میگویم: جایی در شرقِ خراسانِ کهن؛ آنجا که باد، آزادانه میوزد و آفتاب، بر دشتهایش میتابد؛ جایی که نامش #طیباد. است. سرزمینی ساده، اما پر از قصه؛ پر از خاطره؛ پر از مردمانی که هر کدام، بخشی از تاریخش را ساختهاند. و من خوشحالم که از این خاک مینویسم، از این نام، از این دیار و از قصههایی که هنوز در کوچهها، دشتها و بادهایش جاریست....... کانال #طی_باد. در تلگرام Ali Mirzaie Taybad...
ادامه مطلب
در خانههای روستایی تایبادفرش فقط یک زیرانداز نیست؛ بخشی از زندگی است. هنری که بیشتر به دستان زنان و دختران سپرده شده و از کودکی با آن بزرگ میشوند. قالیبافی برایشان هم کار است، هم روایت؛ روایتی از صبر، زمان و نقشهایی که آرامآرام جان میگیرند. دارهای قالی در بیشتر فصلها برپاست، اما زمستانها جان تازهای میگیرد؛ روزهایی که سکوت روستا با ضرباهنگ دستها و گرهها شکسته میشود.گذشته از قالی و قالیچه و پشتی که امروز رواج دارد، در سالهای دور، بافتههایی چون کناره، توبره، قروتدان، پاردم و افسار ن...
ادامه مطلب
پلی به گذشته؛ آیینهای رمضان در سرحدات تایباددر سرزمین بادهای شرقی و دشتهای بیانتها، در حوالی تایباد و روستاهای سرحدات، رمضان فقط یک ماه نبود؛ یک «حال» بود، یک هوای تازه که از کوچههای خاکی میگذشت و بر دلها مینشست. شبِ پیش از فرارسیدن ماه مبارک، عالمِ و بزرگ محل همراه با جمعی از مردان و نوجوانان روستا، فانوس به دست و دل به نور ایمان سپرده، در کوی و برزن راه میافتادند. صدایشان آرامآرام در تاریکی شب میپیچید و آیین «رمضانی» آغاز میشد؛ رسمی برای خبر دادن، برای بیدار کردن دلها پیش از آنکه...
ادامه مطلب
به بهانه آغاز تابستان..تابستان در تایباد یعنی... فصل هندوانههای شیرین، خربزههای خوشعطر، انگورهای روچه، عسکری و لعل قرمز که زیر آفتاب داغ تابستان به شیرینی میرسند و زردآلوهای خوافی که عطرشان در کوچهباغهای مهروس میپیچد.تابستان یعنی پالیزهای گرمه در مهروس؛ دشتبون بودن .از سپیدهدم تا غروب، چشمبهراه رسیدن میوهها بودن در میان فیشفیش بادهای ۱۲۰ روزه، روزگار را با سایهبانهای ساده و نگاه به افق میگذراندند.. آببازی در چاههای مهروس، خنکای آب بر تن داغ، قاچ هندوانه و خربزه کنار جوی، گرمه...
ادامه مطلب
دِرو؛ خاتمه یک رنج، آغاز یک جشندر دشتهای گندمخیز تایباد، دِرو تنها بریدن خوشهها نبود؛ روایتی بود از همدلی، بخشندگی و باور به برکت. هر خوشهای که با داس بر زمین میافتاد، نشانی از ماهها تلاش و امید کشاورز بود.. رسم بر این بود که با خاتمه یافتن برداشت یک مزرعه، دروگران بیدرنگ راهی مزرعهای دیگر شوند تا دست یاری به همسایه بدهند. محصول، اگرچه از آنِ یک نفر بود، اما شادی برداشتش میان همه تقسیم میشد.وقتی تنها چند ردیف گندم باقی میماند، زمزمه دعا، صلوات و رباعی در دشت میپیچید. آخرین خوشهها را...
ادامه مطلب
#نغمهٔ_طی_باد.....چو دوتارِ کهن در بادِ سرحد نغمه سر سازد، دلِ خسته ز آوازش رهِ باغِ سحر بازدز گنبدهای مولانا صفای عشق میبارد،نسیمِ صبح در صحنش غبارِ غم فرو ریزدنگهبانِ زمان، میلِ کرات استاده در صحرا،که از تاریخِ این مرز و بوم، افسانهها گویدرباطِ کهنِ عباسآباد، آرامِ رهپویان،هنوز از گامِ کاروان، هزاران خاطره بوید«طی باد» قصهخوانِ این دیارِ آفتاب و باد،ز دوتار و میل و مولانا، ترانه میسرایدبمان ای نامِ نیکِ سرحداتِ خاورِ ایران،که تا باد است و خاک است، یادِ تو هرگز نمیمیردAli Mirzaie Taybad....
ادامه مطلب
u200d تا خراسان کهن راهی نیست.. نوروز متفاوت 1403میزبان شما در شهرستان #تایباد. هستیم.. نگاهی به مسجد و مزار #شاهزاده_قاسم. شهر #مشهد_ریزه. #تایباد. #خراسان_رضوی. مربوط به دوره #صفویه.#تایباد_را_باید_دید. + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 9:46 توسط Ali mirzaie | بخوانید...
ادامه مطلب
گوشه ای از مَـتَـل های قدیمی #تایبادی'>تایبادی.به لهجه #طی_بادی.تقدیم به شما #مـتـل.ها قصه های کوتاهی هستند با مضامینی لطیف و سرگرم کنند یا قسمتی از آن معمولاً به صورت شعر یا مقفع یا شبیه بحـر طویل است متل ها رو در گذشته مادربزرگ، پدربزرگ ها تایبادی شب ها در ابتدای داستان برای بچه ها می گفتند.. نَـنَـه نـو مِـیـُم درد بـی دِرمـو مِـیـُم از خَـنَـه پیـشـو مِـیـُم مسـکَه بـا لِـی نـو مِـیـُم خـنـه پـیـشـو تَـریـکـه لِـنگـای بـی بـی بَـریـکَـه.. ...
ادامه مطلب
به بهانه ثبت جهانی کاروانسرای تاریخی عباس آباد تایباد..نگاهی به کاروانسرای تاریخی عباس آباد تایباد......
ادامه مطلب
گوشه ای دیگر از آداب ازدواجِ قدیم.در فرهنگ مردم #تایباد. و باخرز... کُـوش به پا کُـنی ( کفش به پا کردن )قدیم که لباس و کفشی که خانواده ی داماد برای عروس می آوردند در شب حنابندان بر تن عروس توسط همان زن خوشبخت پوشانده میشدکفش ها معمولا سفید انتخاب میشد و چون در گذشته عروس خانم هرگز به بازار جهت خرید نمی رفت از پیش اندازه ی پای عروس را با #نخ. می گرفتند یا به اندازه ی پای کسی از اقوام که با او هم پا بود می گرفتندکفش رو که عروس به پا می کرد هلهله ی شادی و نقل و کشمش به سر عروس پاشیدن می گرفت..تَـه کُـوشی.. ( ته کفشی) در این شب عروس خانم کفش سفید رو به پا نمی کرد تا هدیه ای از طرف مادر داماد پیشکش شود.در گذشته معمولا نقره یا مس که اهمیت بیشتر داشت هدیه داده میشداین هدیه به تَـه کُـوشی ( ته کفش...
ادامه مطلب
هنر #کاشی_کاری. ( معرق کاشی) از عناصر مهم در معماری ایرانی بعد از اسلام است که به جهان اسلام سرایت کرد. تعریفی که فرهنگ #دهخدا. از کلمه #کاشی. دارد اینچنین است: ” نوعی از خشت تنک باشد که نقاشی کنند و آبگینه ی ساییده بر روی آن بمالند و بپزند چنانکه شبیه به چینی شود .آوندی است معروف که مثل ظرف چینی در ایران عموماً در #خراسان. بسیار خوب و عمده میسازند... مجموعه تاریخی مسجد و مزار. #مولانا_زین_الدین_ابوبکر_تایبادی. در شهرستان تایباد شاهکار هنر و معماری از #دوره_تیموری. در شرق خراسان رضوی به جامانده و با جاذبههای منحصر به فردی که در این بنا وجود دارد هر گردشگری را به سمت خود جلب میکند. ...
ادامه مطلب
طايفه سیاه جُل.. طایفه #سیاه_جل. (سیاه جامه) ساکن در #مشهدریزه. #تایباد. که شاید نام شان از جهت تشابه وجه تسمیه بی ارتباط با مسوده ها یا سیاه جامگان ابومسلم خراسانی نباشد. چون در قدیم الایام دسته ها و قبایل و طوایف گوناگون برای خودشان نام هایی نظير سرخ جامگان و سیاه جامگان را بر می گزیدند و رنگ سبز نماد سادات علوی بود و در همین زمینه باید به حکومت های قرا قويونلو و آق قویونلو اشاره نمود. حتی در تاریخ معاصر هم به حکومت های از این نوع بر می خوریم. شوروی ها را با ارتش سرخ می شناسیم. در کامبوج خمرهای سرخ به حکومت رسیدند در دهه های گذشته که اصلاحات ورفرم هایی در برخی کشورها انجام شد از رنگ بعنوان نماد استفاده شد (مثل استفاده رنگ سبز و بنفش در هندوستان و آرژانتین) از اينرو، وجه تسمیه طایفه سیاه ...
ادامه مطلب
شعری دیگر به گویش تایبادی... پِـلَـخمـونِ نِـگـا... بِـه پِـلَـخمـونِ نِـگـاهِ تو که مِـه نِگا مُـنُـم مِثلِ خاطی مِمَنُـم که پِنـدِرُم خِـطا مُـنُـم مِدَنُـم گُـنا دِرَه نِـگـا کُنُـم بـه روی تـو پَـس بِرِی چی کَش مُدُم نِگاه خور گُنامُنُم اَخِه ای دِل که به دستِ مِه نیه بِرِی همی دلِ خور به چیشـم تو مُسپُرُم و دوا مُنُم همه ی دنیا اگر خِدِی مِه خود خور بِگیرن راه خـور مِه از همه مُختـیـنِ تو جُدا مُنُم وَختِه که نیی همـینجِه مِشینُم به یاد تو مِگیـرم قاصِدَکـِر پـوف مُنُم و هوا مُنُم بـه زییَـرت کـه مُرُم مُگُم به پیر و اولیا صبح و شـوم به اونجِگا بِرِی تو مِه دِعا مُنُم اَگـِه تور گیر بِیَـرُم درِ خَنَر بِستَه مُنُم لِـچّـکِ گُل گُلیِ تور مِکِشُم و وا مُنُم مِه مِخِندُم تو مِخِندی ...
ادامه مطلب
# رختشویی,. حدود چهل سال پیش که # تایباد,. وضعیت امروزی را نداشت، رختشویی, در چهار نقطه انجام می گرفت. نزدیک #مزار_حضرت_مولانا. / پشت منزل آقای #رجبعلی_سُرخه. / روبروی منزل آقای #محمودی. و خانه ی #ملا_غلام...
ادامه مطلب
دوبیتی های قدیمی تایبادی.. دو تا یارِ گرفتم بم جوانی / یکی تیبادی و یک نَشتیفانی /به قر&...
ادامه مطلب
ضرب المثل های تایبادی.. خدا بِدَه روزی خوشِ، اَفتو گرم و شِبوش کُشِ.. برگردان: خدا ...
ادامه مطلب